Saturday, May 2, 2009

برگ خزان

به رهي ديدم برگ خزان
پژمرده ز بيداد زمان
كز شاخه جدا بود
چو ز گلشن رو كرده نهان
در رهگذرش باد خزان چون پيك بلا بود

اي برگ ستمديده پائيزي
اخر تو ز گلشن ز چه بگريزي
روزي تو هم اغوش گلي بودي
دلداده و مدهوش گلي بودي
................................................

اي عاشق شيدا دلداه رسوا
گويمت چرا فسرده ام
نه گل نه صفائي باشم نه وفائي
جز ستم به دل نبرده ام
بار غمش در دل بنشاندم
در ره اون گل جان بفشاندم
تا شد نو گل گلشن طيب چمن

رفت ان گل من از دست
با خار و خسي اي مرگ
من ماندم و صد بار ستم زان پيكر بي جان
اي تازه گل گلشن پژمرده شوي چون من
هر برگ تو افتد به رهي پژمرده و لرزان

Monday, February 2, 2009

تله موش

میگویند موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سر وصدا برای چیست اماهمین که بسته در دستان صاحب مزرعه باز شد از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون او یک تله موش خریده بود موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به حیوانات بدهد ، او به هر کسی که می رسید می گفت : توی مزرعه یک تله موش اورده اند ، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است .
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : تله موش ربطی به من ندارد .
میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای خود را بلند کرد و گفت : اقای موش من فقط می توانم برایت دعا کنم که در تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد .
موش که از حیوانات مزرعه توقع همدردی داشت به سراغ گاو رفت ، اما گاو هم باشنیدن خبر سری تکان داد وگفت : من تا به حال ندیده ام که گاوی در تله موش بیفتد .
نیمه های شب صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید ، زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ببیند ، او درتاریکی متوجه نشد که انچه در تله موش تقلا می کرده موش نبوده بلکه مارخطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود همین که زن به تله موش نزدیک شد مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد .
او را فورا به بیمارستان رساندند ، بعد از چند روز حال وی بهتر شد و به خانه امد اما هنوز تب داشت زن همسایه که برای عیادت بیمار امده بود ، گفت : برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذائی مثل سوپ مرغ نیست و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید ، اما هر چه صبر کردند تب بیمار قطع نشد ، بستگان او شب وروز به خانه انها رفت و امد می کردند تا جویای سلامتی او شوند ، برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد میش را هم قربانی کند تا با گوشت ان از مهمانان عزیزش پذرائی کند ، روز ها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد تا اینکه یک روز صبح در حالی که از درد به خود می پیچید از دنیا رفت و خبر مردن او زود در روستا پیچید ، افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند ، بنابراین مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیکش تدارک ببیند .
حالا موش در مزرعه به تنهائی می گردید و به حیوانات زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به تله موش نداشتند . ان ها گمان می بردند مشکل ، مشکل انها نیست

Sunday, February 1, 2009

سلام

بعد از چند وقت باز هم در اینده می ایم تا بعد بدرود

Thursday, January 3, 2008

اپولون

اپولون يكي از خدايان يونان و روم قديم بود و بنا بر عقيده انها از ( ژوپيتر ) خداي خدايان به وجود امد و در قله كوه ( اولمپ ) در يونان نزد پدرش ( ژوپيتر ) ميزيست ، ولي خداي خدايان به عقيده يوناني ها و رومي ها او را به مناسبت حركت زشتي كه كرده بود از انجا بيرون نمود و ( اپولون) از كوه فرود امد و در جلگه اي به نام ( تسالي ) در يونان مشغول گوسفند وگاو داري شد .
يوناني هاي قديم ( اپولون ) را خداي غيب گوئي و طبابت و شعر وهنرهاي زيبا و خداي گلها و روز و خورشيد مي دانستند ، معتقد بودند كه وي بسيار زيبا است .
اكنون در موزه شهر ( واتيكان ) مقر پاپ يك مجسمه از اثار قديمي يونان از ( اپولون ) وجود دارد كه مجسمه سازان مي گويند كه برجسته ترين و زيباترين اثري مي باشد كه در مجسمه سازي از زير دست بشر بيرون امده است .
در ادبيات اروپا به ( اپولون ) و زيبائي او زياد اشاره شده و مخصوصا در ادبيات قرون هفدهم وهجدهم ميلادي نام اين رب النوع خيلي در كتاب ها و اثار ادبي نوشته شده است .
دائره المعارف اساطير يوناني چاپ فرانسه نام از دهها كتاب و نمايشنامه مي برد كه در اروپا در قرون اخر راجع به ( اپولون ) نوشته اند .

Wednesday, December 19, 2007

چهار پايه رسوائي

قبل از انقلاب فرانسه رسم بر اين بود كه تبهكاران بزرگ را كه محكوم به اعمال شاقه و يا پارو زدن در كشتي هاي جنگي مي شدند ، قبل از اينكه به محل مورد نظر براي تنبيه وارد شوند در هر شهر بزرگ سر راه به مدت يك تا چند ساعت ( و اين بستگي به كوچكي يا بزرگي گناه انها ) در ميدان بزرگ شهر در معرض عامه مردم روي ( چهار پايه رسوائي ) مي نشستند كه مردم انها را ببينند و بشناسند تا اگر به جهتي فرار كردند زود شناخته شوند و همچنين بين مردم رسوا گردند .
فرانسوي ها اين مجازات را به نام ( كان كان ) مي ناميدند ، ولي در نيمه دوم قرن نوزدهم نشاندن محكومين روي چهار پايه رسوائي در معرض ديد عامه موقوف شد .

Thursday, December 13, 2007

كي گفته به فست فود هيچ اميدي نيست ؟

بعضي ها فكر مي كنند هر جائي كه سر درش تابلوي فست فود گذاشته اند ، حكما يك چيزهاي بد و ناجوري تويش پيدا مي شود و بايد سر را زير انداخت و تند از كنارش رد شد .
حالا بيا و توضيح بده كه در اين قهوه خانه ها و رستوران هاي سنتي هم مي توان چيزهاي مفيدي پيدا كرد .
البته ان قدر غذاهاي فست فودها ، پنير و سس چرب و سيب زميني سرخ كرده روغن چكان دارند ، به اضافه مقادير بسيار بالائي نمك و نوشابه گاز دار شيرين ، كه ادم هوس قبر كرده باشد اگر هر روز بخواهد شكمش را با اين چيزها پر كند ! اما خدا وكيلي مي شود در همين اماكن هم خوراكي هاي به درد بخوري انتخاب كرد ، يك كم به سايز غذائي كه سفارش مي دهيد ، توجه كنيد ، سس وپنير را كنار بگذاريد ، به جاي سوسيس و كالباس ، سراغ همبرگرهاي كوچك و مرغ بريان ( گريل شده ) برويد ، نوشابه را سانسور كنيد و به جايش اب و دوغ بنوشيد ، مي توانيد اميدوار باشيد كه از پشت ميز با تن سالم و وجدان راحت بلند شويد .
روزنامه همشهري